نوشته شده در جولای 8, 2008 با مهرنوش محتشمي
گروهی از زنها در بمبئی بودند که به آنها خوانا والیس می گفتند یعنی کلفت و خدمتکار . کار این زنها این بود که برای مهاجرین مردی که در اواخر قرن 19 به بمبئی برای کار آمده بودند و در منطقه صنعتی کار می کردند ، غذا بپزند و این غذاهای ارزان را به انها بفروشند . کار دیگری که خواناوالیسها می کردند این بود که اگر مردها دستمزدشان را به موقع نمی گرفتند که خیلی هم اتفاق می افتاد ، آنها سعی می کردند که هر طور شده به مردان غذا برسانند.همه مردم در آن زمان در شرایط بسیار بدی زندگی می کردند و از نظر مسکن و دسترسی به مواد غذایی و آب و غیره کمبود داشتند .
تا اینکه این کارگران مهاجر در 1974 به اعتصابی دست می زنند که 42 روز طول می کشد . از طرفی کمکهای خواناوالیس ها در نظر مردان عادی شده بود و فکر می کردند این وظیفه آنهاست که خدمتکارشان باشند و به آنها سرویس بدهند .
در این وضع آشفته خانمی از حزب سوسیالیست به نام پورتو با دیدن وضع اسفناک زنان متاثر می شود چون زنها برای اینکه بتوانند مواد غذایی بخرند مجبور شده بودند که از دلالها قرض های با بهره بگیرند تا غذارسانی قطع نشود . این خانم از استراتژی گاندی استفاده می کند و به آنها می گوید که شما خواناوالیس و کلفت نیستید بلکه آناپورنا هستید .

آناپورنا الهه تغذیه و درو در هند است و اسطوره زنی است که به خودش تکیه کرده و با سختیها جنگیده . این حرف او به زنها روحیه می دهد و آنها را از نگرش کلفت بودن در می آورد و به زنان امکان وام گرفتن از بانکها را می دهدو زنها شروع می کنند به اتحاد با هم و تشکیل سازمانی اعتباری برای خودشان به شکلی که امروزه آنا پورنا یکی از قویترین سازمانهای اعتباری و حمایتی در هند در رابطه با زنان است .
Filed under: anthropology, انسان شناسي, انسان شناسي زيستي, انسان شناسي كاربردي, برنامه های توسعه ای, توسعه, توسعه بر مبنای مردم شناسی, كاربرد مردم شناسي, محتشمي, مردم شناسي, مهرنوش محتشمي | 2 Comments »
نوشته شده در جولای 5, 2008 با مهرنوش محتشمي

علم جامعه شناسی در سده نوزدهم پدید آمد و کار جامعه شناسان این بود که تغییرات سیاسی و اقتصادی را درک و بررسی کنند که لیبرالیسم را با تاکیدش بر فردیت، سرمایه داری را با مناسبات طبقاتی ناشی از آن و همچنین تاثیر این همه را بر زندگی مردم در بر می گرفت .
تاثیر مهم این روند در زندگی زنان جدایی روز افزون خانه از کار ، جدایی تولید از مصرف و بازتولید ، و پیدایش مرامی بود که جای زن را در خانه می دانست . زنان روز به روز تداعی گر قلمرو خصوصی خانه و ورابط خانگی می شدند و مردان بیش از پیش به قلمرو سیاست و بازار تعلق می یافتند .
تقسیم کار میان قلمرو عمومی ( مردان ) و قلمرو خصوصی ( زنان ) که مبنایی برای نقش های مردانه و زنانه شد ، طبیعی و بر مبنای زیستی تلقی می شد و باعث گشت که جامعه شناسان قلمرو عمومی یعنی دولت و بازار کار را کانون توجه خود قرار دهند و در نتیجه زنان از دید جامعه شناسی پنهان ماندند .
Filed under: anthropology, انسان شناسي, انسان شناسي زيستي, انسان شناسي كاربردي, جامعه شناسی, جامعه شناسی مردانه, قلمرو خصوصی, قلمرو عمومی, كاربرد مردم شناسي, محتشمي, مردم شناسي, مهرنوش محتشمي | No Comments »
نوشته شده در ژوئن 17, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی
مرد سالاري، ظلم مردها بر عليه زن ها نيست، بلکه محصول تحول زندگي اجتماعي انسان است. مردها اين سالار بودن را به زور سرنيزه به دست نياوردند، تا زن ها بتوانند به زور سرنيزه از آنها بازستانند. اين سالار بودن به آنها تفوِض شد؛ نه به عنوان اينکه برترند، بلکه به خاطر اينکه ، با توجه به شرايط و مقتضيات زمانی و مکانی ، نقش هايی ارائه گرديد که آنها را سالار گرداند.
کبري نيک بخت:
آقاي کاظمي! مي شه بگيد سالار بودن از جانب چه کساني به مردها اعطا شده ؟؟؟
به خاطر اينکه مي توانند ؟يا زن ها نمي توانند؟!!!
مرضيه جعفري:
سلام آقاي فرامرزي!
حرف هاي شما هم ناشي از تفکرات مردسالارانه شماست!!!
اگر سالار بودن را دليل بر برتر بودن بدانيد، حرفتان درست است. من معتقدم که مقتضيات هر جامعه براي هر جنس، نقش هاي مشخصي را تعريف مي کند که مي تواند سالار بودن يا نبودن يک جنس را تعيين کند. در کمون اوليه، اصلا سالار بودن وجود نداشت. هر دو جنس برابر بودند. در زماني که بشر به گردآوري خوراک و شکار حيوانات پرداخت و ازدواج گروهي بود،، با توجه به مشخص نبودن نياي پدري و مقتضيات زندگي و معيشتي، زن سالاري و مادر تباري حاکم بود . پديده اي که مالينوفسکي در جامعه تروبرياند مشاهده کرده است. به تدريج با پيدايش تکنولوژي، چند همسري(چند زني؛ که اين هم تابع مقتضيات هر جامعه است) و تک همسري و نقش دو جنس در به کارگيري آن ، نقش مردها پررنگ تر گرديد و مردسالاري نمود بيشتري پيدا کرد. البته در اين دوران هم نمونه هايي از زن سالاري را مي بينيم که در جوامع کشاورزي به واسطه نقش موثر زنان ، بيشتر مشاهده مي شود و نمونه هاي آن را در بعضي از نقاط ايران مي بينيم که مراسم “زن شاهي آب اسک لاريجان” جلوه اي از آن را به ما نشان مي دهد. اکنون به واسطه تحصيلات و اشتغال زنان، نقش زنان پررنگ تر شده و تا حدودي از سالار بودن مردان کاسته است . و شايد در آينده با توجه به مقتضيات تکنولوژيکي و دسترسي به منابع، حاکميت از آن زنان باشد. پس مي بينيم در هيچ دوره اي، زن و مرد بر يکديگر برتري نداشته اند، بلکه زمينه هاي ايجاد شده براي نقش آفريني ، جايگاه آنان را تعيين مي کرد. همان طور که در يک زمين شاليزاري اگر يک پزشک و کشاورز باشند، کشاورز نقش آفريني مي کند و در مطب، پزشک. بنابراين ، تا مقتضيات فرهنگي، تکنولوژيکي و معيشتي در طول زمان تغيير نکند، انتظار تساوي نقش ها و حتي حقوق برآورده نخواهد شد.
فکر مي کنم مشخص شده است که چه کسي سالار بودن را به مردان اعطا کرده است؛ جامعه و ويژگي هاي فرهنگي ، تکنولوژيکي، معيشتي و …
اما يک سوال از شما دختران فرهيخته و فمينيست ها دارم و آن اينکه : چرا در زماني که مردها(هم در جوامع شرقي و هم در جوامع غربي) ابهت، اقتدار، متانت، زيبايي و شخصيت خود را با بيشتر پوشيده بودن (کت و شلوار، يقه بسته، کراوات و…) نشان مي دهند، زن ها(حتي در رده هاي بالاي جامعه) زيبايي متانت و بزرگي خود را در برهنه تر بودن مي بينندو جوامع شرقي هم مانند جوامع غربي به آن سمت مي رود و يا حداقل مي توانيم بگوييم که اکثر زنان جهان اين گونه شده اند و مي شوند؟ اگر اين چنين اختلاف طبيعي بين زنان و مردان است، آيا اين امر، نبايد در جاهاي ديگر خودش را به صورتي نشان بدهد که تصور مرد سالاري مي رود؟
منتظر نظراتتان در اين وبلاگ ، وبلاگم ، وبلاگتان و ايميلام هستم . همچنين خانم نيک بخت شماره تلفنم را دارند که ديگران مي توانند از ايشان بگيرند و تلفني بحث نماييم.
موفق و پايدار باشيد!
Filed under: انسان شناسي | Tagged: مردسالاری، زن سالاری، کشاورزی | 2 Comments »
نوشته شده در می 28, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی

انسان شناسی زیستی که تلفیقی از انسان شناسی، زیست شناسی و پزشکی است، از علومی است که می تواند به صورت کاملا کاربردی در زمینه ژنتیک، زیست انسان، آرایش، طراحی کیف و کوله پشتی و ایجاد هماهنگی بین ابزارها و فیزیولوژی انسان و… مورد استفاده قرار گیرد. در زمانی که در کشورهای غربی، حتی در طراحی صندلی خودرو و هواپیما از علم انسان شناسی زیستی بهره گرفته می شود، متاسفانه در ایران کمتر به آن توجه شده است. شاید یکی از علل آن، تلفیق دو علمی است که در کشورمان با هم فاصله زیادی دارند. اگر یک علم میان رشته ای بین فیزیک و شیمی و یا زیست شناسی و شیمی باشد، صاحب نظران علوم پایه می توانند به آن بپردازند. ولیکن “انسان شناسی زیستی” از یک سو به علوم انسانی متصل است و از سوی دیگر به علوم زیستی و پزشکی وصل می باشد. یعنی تلفیقی از علوم انسانی و علوم تجربی. در حالی که در کشور ما، آنان که صاحب نظر علوم انسانی هستند، با علوم تجربی بیگانه اند و آنان که متخصص علوم تجربی هستند، شان علوم تجربی را بالاتر از آن می دانند که با علوم فانتزی (!) چون علوم اجتماعی پیوند بخورند! در حالی که کترفاژ در علم تشریح پزشکی معتقد است که فیزیولوژی انسان آن چنان با محیط و فرهنگ انسان پیوند خورده است که نمی توانیم این دو را جدای از یکدیگر مورد بررسی قرار دهیم. اکنون در شهرستان های ایران ، پزشکی در کارش موفق تر خواهد بود که باورها و آداب و رسوم و زندگی اجتماعی آن شهر و روستاهایش را بهتر بشناسد؛ چرا که بسیاری از بیماری ها به دلیل پیوند با باورها ، آداب و رسوم و زندگی اجتماعی مردم، بومی آن شهر و روستا می باشد.
از آنچه گفته شد، نتیجه می گیریم که در ایران، افراد نادری هستند که در این شاخه از انسان شناسی فعالیت نمایند و اینجاست که دکتر اصغر عسگری خانقاه چهره شاخص “انسان شناسی زیستی” ایران می شود. و هراس اینجاست که کسی نباشد تا تلاش های 30 ساله ایشان را دنبال نماید و غمنامه ایشان، نشان از این نگرانی دارد!
همایش فرهنگ و محیط زیست؛ در بزرگداشت استاد فرهیخته و گرانقدر؛ آقای دکتر اصغر عسگری خانقاه، از ساعت ۱۴ الی ۱۶ روز دوشنبه ، مورخ ۶ خردادماه، در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، واقع در خیابان کارگر شمالی، خیابان جلال آل احمد برگزار گردید.
در این مراسم که با حضور اندیشمندان،انسان شناسان، جامعه شناسان،و دانشجویان علوم اجتماعی برگزار شد، آقایان: دکتر وحدتی نسب، دکتر شریف کمالی، دکتر فکوهی، دکتر جمشیدی ها و دکتر آزاد و خانم ها: دکتر نرسیسیانس و دکتر مقصودی در موضوعات زیر به سخنرانی پرداختند:
- دکتر وحدتی نسب: اولین حضور دیرین انسان شناسی در ایران.
- دکتر نرسیسیانس: زن و محیط زیست.
- دکتر شریف کمالی: نگاهی به مطالعات انسان شناسی در ایران.
- دکتر فکوهی: انسان شناسی محیط شناختی، بوم شناسی فرهنگی و هویت های اجتماعی ایران.
-دکتر مقصودی: مدیریت اکولوژیک تالاب انزلی.
سپس آقایان دکتر جمشیدی ها،دکتر آزاد ارمکی و خانم دکتر نرسیسیانس، در مورد جایگاه علمی دکتر عسگری خانقاه سخن گفتند.
در ادامه، فیلم مصاحبه با دکتر که به بیان بیوگرافی خویش پرداخته بود، پخش شد. سپس، دکتر عسگری خانقاه به قرائت مطلبی پرداخت که در واقع غمنامه علمی ایشان بود.
در پایان با تقدیم هدایایی، از مقام شامخ این استاد بزرگوار تجلیل به عمل آمد.
Filed under: 1 | Tagged: انسان شناسی زیستی، دکتر عسگری | No Comments »
نوشته شده در می 27, 2008 با مهرنوش محتشمي

دكتر اصغر عسگري خانقاه ، بنيان گذار انسان شناسي زيستي در ايران، استاد دانشگاه تهران و استاد عزيز من ، ديروز در طي مراسمي كه از ايشان تقدير به عمل آمد بازنشسته شد .
شايد مراسم تقدير از يك استاد بازنشسته چيز چندان جالبي براي نوشتن نداشته باشد اما ايشان براي من تنها يك استاد نبود چرا كه اساتيد بسياري هستند كه در زندگي هر دانشجويي از كارشناسي تا دكترا مي آيند و مي روند و حتي نامشان هم در خاطر نمي ماند اما ايشان چيزي فراتر از يك استاد هستند . بيشتر براي من يك دوست هستند . دوستي كه 70 سال عمر پر فايده كرده اند و همواره دعا مي كنم كه دانش انسان شناسي از حضورشان هرگز محروم نشود . استادي كه در ميان تدريس ژنها و كروموزمها ، درس زندگي و عشق ورزي مي داد و همواره با شوخ طبعي منحصر به فرد و ادبيات خاص خودشان تو را به دنياي سخت و صقيل زيست شناسي رهنمون مي شد و دستت را مي گرفت و قدم به قدم به سمت كشف قوانين بيولوژيكي هدايت مي كرد .
زماني كه من يك دانشجوي سال اولي بودم و در حال فكر كردن به خواستگاري كه به خانه مان آمده بود ، ايشان سركلاس جمله اي گفتند كه هرگز فراموش نخواهم كرد :
با عقلت ازدواج كن تا بعد عاشق شوي و عاشق بماني !
و من اين جمله را به سان نشانه اي از غيب گرفتم و عاقلانه ازدواج كردم و تا به امروز عاشق مانده ام !
استاد عزيزم كه نماد زندگي سراسر عاشقانه ات ، همسرت ،در مراسم كنار تو بود و با افتخار تو را نگاه مي كرد و برايت كف مي زد ، لحظات سرشار از عشقي را برايت آرزومندم و …
و خدانگهدارت باد !
مهرنوش محتشمي
Filed under: 1 | 1 نظر »
نوشته شده در می 18, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی
همایش فرهنگ و محیط زیست؛ در بزرگداشت استاد فرهیخته و گرانقدر؛ آقای دکتر اصغر عسگری خانقاه، از ساعت ۱۴ روز دوشنبه ، مورخ ۶ خردادماه، در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، واقع در خیابان کارگر شمالی، خیابان جلال آل احمد برگزار می گردد.

اصغر عسگرى خانقاه
متولد: ۱۳۱۷خلخال
- تحصيلات ابتدايى و متوسطه به ترتيب در انزلى لنگرود و رشت
- دوره پارازينولوژى و مالاريا لوژى در دانشكده بهداشت دانشگاه تهران
- ادامه تحصيل در رشته داروسازى در كشور بلژيك
- اخذ ليسانس روابط عمومى و تبليغات از دانشكده علوم ارتباطات اجتماعى تهران۱۳۵۰
- اشتغال در اداره فرهنگ عامه
- اخذ معادل فوق ليسانس مردم شناسى عمومى از دانشگاه سوربن پاريس ۱۹۷۴
- اخذ دريافت فوق ليسانس مردم شناسى تخصصى از دانشگاه پاريس۱۹۷۵
- اخذ دكتراى انسان شناسى زيستى ازدانشگاه سوربن پاريس ۱۹۷۶
- نگارش مقالات متعدد در حوزه مردم شناسى و تار يخ از جمله:
زبان در معبر زبان شناسى و مردم شناسى ، ريشه هاى تاريخى و سنتهاى فرهنگى و اجتماعى مسلمانان آفريقا ، انسان شناسى خطوط پوستى در جمعيتهاى ايرانى، چهارشنبه سورى در روستاى جوپشت، بوم شناسى روستايى ايران، مردم شناسى و فرهنگ سكونت و…
- سردبيرى مجله «نامه علوم اجتماعى» از سال ۷۴ به مدت چند سال
- تدريس دردانشكده علوم اجتماعى دانشگاه تهران از ۱۳۵۸
-برخى از كتب او عبارتند از :
مردم شناسى (روش ، بينش ، تجربه) نشرشب تاب، ۱۳۷۸
انسان شناسى زيستى (۲ جلد)
مردم شناسى روستاى قاسم آباد گيلان
شرق شناسى (شرقى كه آفريده غرب است) (ترجمه)
انسان شناسى عمومى و…
«ايرانيان تركمن،پژوهشى در مردم شناسى وجمعيت شناسى »، انتشارات اساطير، ۱۳۷۸
فرهنگ مردم شناسى (فرانسه ، انگليسى ، فارسى)، اثر ميشل پانوف ۱) ، نشر ويس، ۱۳۷۸
برای اطلاع بیشتر از زندگی علمی این پژوهشگر برجسته حوزه انسان شناسی جسمانی به آرشیو” مردم شناسان” وبلاگ مردم شناسی- کاظمی فرامرزی(موجود در پیوندهای این وبلاگ) مراجعه نمایید .
Filed under: انسان شناسي زيستي | Tagged: انسان شناسی زیستی، فرهنگ؛ محی | No Comments »
نوشته شده در می 10, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی



به گوشه و کنار شهر نظری بیاندازید؛ زباله هایی که در کنار سطل های زباله ریخته شده ، سطل های زباله دوقلو که زباله هایشان فرقی با هم ندارد ، خودرویی جلوی سطل های زباله پارک شده و امکان تخلیه زباله برای کارگران شهرداری وجود نداردو…!!!
ساعت گذاشتن زباله در سطل ها ، ساعت 9 شب اعلام شده است ، در حالی که در نیمه اول سال، با توجه به تغییر ساعت و دراز شدن طول روز، در این ساعت ، مردم هنوز شام نخورده اند تا زباله هایشان را بیرون بگذارند. این مشکل در مجتمع ها حادتر است، چون نگهبان باید از حدود ساعت 10 شب، زباله ها را جمع کند و در سطل های زباله قرار دهد که این کار در مجتمع های بزرگ تا دو ساعت هم زمان می برد.گر چه سطل ها و ماشین های جمع آوری زباله از کشورهای اروپایی ، از جمله آلمان ، انگلستان و فرانسه وارد می شود، ولی این تکنولوژی که فرهنگ خودش را نمی آورد! مردم اینجا که مثل اروپایی ها شام خود را اول شب صرف نمی کنند! کوجه های ما هم آنقدر عریض نیست که خودروهای وارداتی داخل آن شوند.
تازه ؛ معلوم نیست درب بعضی از این سطل ها چرا نیست و یا شکسته! چرا مردم زباله ها را تفکیک نمی کنند؟!! و چرا مردم برای محیط زیست خود ارزش چندانی قائل نمی شوند؟!! به محیط بعضی از مجتمع های مسکونی نظری بیاندازید؛ زباله ها از پاکت پفک گرفته تا زباله های فاسد شدنی که گربه ها و موش ها دوستانه کنار اون معرکه گرفتند!! و تا کهنه بچه و …در اطراف مجتمع های مسکونی خودنمایی می کنند!!!
اینها از کجا آمدند؟!! از آسمان که نازل نشده اند!! اینها ریخته نشده اند جز از پنجره واحد های آپارتمان ها!!! چرا این چنین به بهداشت محیط خود که با حیات زندگی شهری امروز مرتبط هست، این چنین بی توجهیم؟!!
آیا این ناشی از ” عدم هماهنگی و ارتباط تکنولوژی و فرهنگ شهرنشینی ” نیست؟
چگونه می شود بین این دو ارتباط برقرار کرد؟
Filed under: 1, انسان شناسي كاربردي | Tagged: تکنولوژی، فرهنگ، ارتباط، زبال | 1 نظر »
نوشته شده در می 3, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی
اگربرای اولین بار گذرت به خیابان نواب تهران بیافتد، گمان خواهی برد که اینجا شهر باستانی رم هست، با ساختمان های آجری و قدیمی به هم پیوسته! حتما خواهی پرسید: اینجا کجاست و این بناها در دو طرف خیابان برای چه احداث شده اند؟ به شما پاسخ خواهند داد که برای حل مشکل بی خانمانی تعدادی از کارمندان دولت، این واحدها احداث شده اند و این چنین زیبا خودنمایی می کنند!! خیلی خوبه! طرح جالبی است ! و بدین گونه، مشکل 6600 کارمند بی خانمان حل شده است! ولی آیا کسی از بعد اجتماعی و فرهنگی به این پروژه عظیم نگریسته است؟ آیا این طرح،توانسته است مشکلات فرهنگی را حل نماید یا معضلاتی را ایجاد کرده است؟ از دیدگاه مردم شناسی ،حتی باید به ترکیب کارمندان با مردمی که در این منطقه ساکن هستند ، از تمامی جنبه ها؛ از جمله تحصیلی، شغلی، طبقاتی و…هم توجه می شد. آیا در این زمینه بررسی شده است؟ با نگاهی دقیق تر متوجه می شویم که اصلا این بناها هیچ رنگ و بویی از واحدهای مسکونی ندارند. و بیشتر شبیه واحدهای تجاری هستند .چرا؟
چون در واحدهای مسکونی ، یک بلوک 40 واحدی ، نیاز به یک واحد نگهبانی با امکانات اولیه دارد. چیزی که در بلوک های نواب پیش بینی نشده است. یک اتاقک نگهبانی برای یک مجتمع تجاری به چشم می خورد. به داخل واحدها می رویم . یک اتاق پذیرایی کوچک به عنوان اتاق انتظار پزشکان و دو اتاق خواب ، برای دو پزشک . با یک آبدارخانه 6 متری و یک دستشویی و حمام 3 متری یکسره! در هر صورت، کارمند بی خانمان با اینها خیلی راحت کنار می آید و خدا را شکر می کند که صاحب سرپناهی شده است. ولی او سر و صدای اتوبان را چه کند که شیشه دوجداره هم برای آن کارساز نیست! مگر در دو طرف یک اتوبان، این چنین فشرده واحدهای مسکونی می سازند؟!! در کجای دنیا سراغ دارید؟!! حالا سرنوشت این بود که بسازند، آیا این 6600 واحد مسکونی نیاز به یک پارک ندارند؟! البته یک پارک کوچولو در فاز یک نواب درست شده است! آیا برای اینها نمی بایست واحدهای آموزشی پیش بینی می شد تا بچه هایشان را به مدرسه بفرستند؟!! آیا نیاز به حتی یک بیمارستان نبود که برای این تعداد عظیم درست شود ؟!! بگذریم که این قشر عظیم کارمند برای خرید مایحتاج به خیابان پشت نواب یعنی خیابان رودکی (سلسبیل) می روند و و آنجا را شبیه بازار رضا مشهد مقدس ساخته اند و به رونق اقتصادی این منطقه افزودند! ولی به چه بهایی؟! آیا همخوانی و همگونی بین ساختمان های بلند نواب و ساختمان های دو طبقه اطراف آن وجود دارد؟ مردمی که تا دیروز با آسایش کامل روی پشت بام های خود می خوابیدند، امروز حتی در حیاط خانه شان آسایش و آزادی شان سلب شده!!! چون در معرض دید بلند نشینان نواب قرار دارند.و این تاوان رونق اقتصادی بچه های این محل هست که بازارشان در رودکی رونق یافته، پس باید خانه هایشان از رونق بیافتد!! کجای دنیا این بناهای جور وا جور را در کنار هم دیدید؟؟!!!
به پارکینگ های شخصی نواب می رویم. تونل های 200 متر در دو طبقه در زیر زمین (زیر خیابان)، بدون هیچ ارتباطی با واحد های مسکونی. وقتی از ماشینت در پارکینگ پیاده شدی ، حداقل باید 600 یا 700 متری پیاده روی کنی تا به منزلت برسی!! و اگر با ماشینت بخواهی به جلوی منزلت بیایی، با توجه به تابلوهای ورود ممنوع، باید حداقل 3 تا 4 کیلومتر را طی کنی!! 160 پارکینگ برای حدود 400 واحد مسکونی که در اقدامی عجیب ، تعداد 80 پار کینگ به صورت یکجا به صورت تجاری به فروش رفته است!!! و حالا مالکان 400 واحد مسکونی باید با 80 پارکینگ کنار بیایند!!! البته یک تونل 200 متری در زیر خیابان، نیاز به آب و گاز و سرویس بهداشتی و نگهبانی نیاز داشت ، که هیچ کدام اینها در احداث پارکینگ ها مورد توجه قرار نگرفت و شکایت مالکان هم به جایی نرسید!! اما همت نواب نشینان خیلی بیشتر از اینهاست. و قدرت تطبیق نوع بشر، عجب قدرتی است که آنها خودشان را با محیط جدید وفق دادند و شرایط را برای خود به طرق مختلف آسان کردند.
فلسفه طراحي بزرگراه نواب به عنوان شريان اصلي كه از شمال, بزرگراه چمران را به جنوب تهران متصل ميكند, از سال 1344 هجري شمسي مطرح گرديد. شهرداري تهران در سال 1369 هجري شمسي پس از تأكيد كميسيون ماده شوراي عالي معماري و شهرسازي ايران طراحي و اجراي بزرگراه مذكور را در دستور کار خود قرار داد. بر اساس اين طرح و به منظور تأمين هزينههاي خريد پلاكهاي ثبتي و احداث بزرگراه مقرر گرديد, در مجاور توسعه 45 متري بزرگراه و به ميزان حداقل 5/27 متر از طرفين به ساخت و ساز مسكوني اختصاص يابد. به اين ترتيب توسعه اجرايي بزرگراه به ميزان 100 متر تعيين گرديد و مبناي كار طراحي در دو مرحله به شرح ذيل قرار گرفت: 1- بزرگراه, تقاطعها, زيرگذر و روگذر 2- ساخت و ساز مسكوني, اداري, تجاري و فرهنگي. اجراي پروژه نواب از سال 1373 آغاز شده است.
اگر در این پروژه عظیم، از صاحب نظران تمامی رشته های علمی ، از جمله جامعه شناسی و مردم شناسی کمک گرفته می شد؛ به یقین ، این طرح به شکل بهتری ایجاد می شد و رضایت مندی چه نواب نشینان و چه ساکنان حاشیه آن را جلب می کرد.
البته سخن از عدم توجه به مردم شناسی در این پروژه و دیگر پروژه ها در کشورخیلی زیاد است که ادامه آن را به خوانندگان این سایت واگذار می کنیم.
Filed under: انسان شناسي كاربردي | No Comments »
نوشته شده در آوریل 26, 2008 با نعمت الله کاظمی فرامرزی

علم “انسان شناسی”، زاییده رویدادها و فعالیت های زیر می باشد:
1- مسافرت سیاحان و جهانگردان به جوامع ابتدایی و نگارش مشاهدات شخصی؛
2- حضور استعمارگران در جوامع ابتدایی و مطالعه روی آداب و رسوم آنها ،به دلیل متفاوت بودن آداب و رسوم جوامع ابتدایی با آداب و رسوم مطالعه کنندگان و عجیب بودن آن، و یا برای جاوگیری از تنش های و شورش های مردمان بومی؛
3- حضور مبلغان مذهبی در جوامع ابتدایی و نگارش مشاهدات شخصی؛
4- مطالعه و تحلیل داده های مردم نگارانه و کشف قوانین حاکم بر جوامع انسان توسط پژوهشگران.
علم انسان شناسی به هر علتی به وجود آمده باشد، اکنون در دو حوزه فعالیت می نماید:
1- انسان شناسی نظری: در این بخش ، انسان شناسی می کوشد تا با مطالعه جوامع و داده های موجود ،به مطالعه سرشت انسانی و قوانین و سنت های حاکم بر آن بپردازد و علت تنوع رفتارها، مناسک و شیوه های زندگی را بشناسد و رهیافت های نوینی از زندگی بشری را کشف نماید.
2- انسان شناسی کاربردی: در این بخش، تلاش انسان شناسی بر آن است که با رهیافت های انسان شناسی برای بهبود جوامع انسانی و زندگی بشری ، تغییراتی را ایجاد نماید ، از ایجاد تغییر در جامعه جلوگیری کند و یا در سرعت تغییر تعدیل ایجادنموده و یا آن را شدت بخشد. جورج فاستر نیزاین نوع نگرش و فعالیت را “انسان شناسی کاربردی” می نامد.
اکنون که “انسان شناسی”، گستره مطالعه خود را از جوامع ابتدایی به شهرها و زندگی مدرن نیز توسعه داده است ، در کشورهای پیشرفته، علم انسان شناسی علاوه بر مطالعه جوامع ابتدایی ، محور مطالعاتش را روی جوامع شهری قرار داده است، ولی متاسفانه در کشورهای در حال توسعه و از جمله ایران، انسان شناسی هنوز مشغول یافته های مردم شناسان دهه های گذشته در جوامع ابتدایی است و انسان شناسان در مطالعاتشان نه تنها به زندگی شهری، کمتر توجه نشان می دهند، که حتی مطالعات جوامع سنتی آنها نیز روی جوامع آفریقایی، بومیان استرالیا، سرخپوستان آمریکا و… می باشد. در نتیجه ، اطلاعات دانشجوی انسان شناسی در خصوص جوامع مذکور ، بیشتر از اقوام لر، کرد، بلوچ ، کولی ها ، روستاییان و عشایر این سرزمین است، و در نهایت، دانشی دارد که بیشتر “فانتزی” است تا کاربردی! و جذابیت آن در بیان آداب و رسوم (به نظر مخاطبان) عجیب و غریب جوامع دیگر است.
حتی آنها که روی “انسان شناسی کاربردی” کار کرده اند و در صدد توسعه این بخش از انسان شناسی می باشند، کاربرد انسان شناسی را در جوامع غربی می بینند و مصداق هایشان آن طرف آب است و هنوز موفق نشده اند این علم را بومی سازی نمایند؛ چه در بخش نظری و چه در بخش کاربردی!
خوشبختانه در سال های اخیر،به “انسان شناسی کاربردی” در مجامع علمی و دانشگاهی توجه شده است و در پنجم اسفند 1385 خانم دکتر” محدثه محب حسینی”، بحث “انسان شناسی کاربردی” را در انجمن انسان شناسی ایران ارائه نمودند.همچنین، واحد درسی “انسان شناسی کاربردی” به دروس مردم شناسی در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اضافه گردیده است و انتظار می رود این واحد نیز گرفتار تئوری ها و مثال های غیر بومی نشود و بتوان با همت دانشجویان پرتلاش کاربرد این علم را در کشور نشان داد.
به نظرتان چگونه می توان این علم را بومی ساخت؟
مثال هایی از امکان بومی شدن انسان شناسی را در جامعه مان ذکر نمایید.
Filed under: 1, انسان شناسي كاربردي | 4 Comments »
نوشته شده در مارس 24, 2008 با مهرنوش محتشمي
من كارهاي زياد و بي ربطي كردم كه از ديدگاه خودم خيلي هم به هم مربوطند ! يكي از آنها يادگرفتن دوره هاي آرايشگري بود ! در كلاس وقتي فهميدن كه من انسان شناسي خوندم ، خيلي تعجب كردن كه اينجا چي كار مي كنم ؟ !!
اما من اومده بودم كه كاربردهاي درسم را در هنر هم پيدا كنم و اين اتفاق هم افتاد چون يك روز يك مشتري براي كوتاهي موهايش آمده بود و مدل درخواستي ، كرنلي بود ! مدل مردانه ويا آلماني ( اين اسماشه ) اما اين خانم جمجمه خاصي داشت !
ژان بلومنباخ جمجمه ها رابه سه دسته تقسيم ميكند : جمجمه مربع شكل ، جمجمه دراز ، جمجه به هم فشرده .
ولي اين خانوم علي رغم بدن چاق و تنومندش ،جمجمه اي بسيار كوچك داشت و با مدلي كه درخواست مي كرد بيشتر اين تناقض به چشم مي خورد و تقريبا تبديل به يك كارتون مي شد ! براي همين من مدل قارچي را كه باعث مي شود سر كمي بزرگتر به چشم بيايد برايش زدم ! وقتي كارم تموم شد اون خانوم شروع كرد به داد و بيداد كه چرا موهام اين شكلي شده و من اين مدلي نخواسته بودم و …
مربي مان براي رضايت مشتري ازش خواست كه بنشيند و او دوباره برايش كوتاه كند اما چون وقت نداشت مجبور شد برود و گفت كه فردا براي اصلاح خراب كاري من حتما مياد و ديگر سرش را به دست افراد تازه كار نمي دهد و بعد با كلي اخم و تخم رفت !
فردا صبح كه خانوم ناراضي برگشت برايم شيريني گرفته بود و نمي دونست كه با چه زبوني از من تشكر كنه !!!!!!!
علت اين بود كه همسر اين خانوم با ديدن موهايش ابراز احساسات زيادي كرده بود و گفته بود كه هيچ وقت اينقدر زيبا نشده بوده و چقدر بهش مياد و …
من آرايشگر حرفه اي نبودم !هنر من انسانشناسي بود و اينكه عيب جمجمه اين خانوم را تشخيص داده بودم و از هنر براي رفع اين عيب كمك گرفته بودم !
نويسنده اين پست : مهرنوش محتشمي
Filed under: anthropology, انسان شناسي, انسان شناسي زيستي, انسان شناسي كاربردي, جمجمه, كاربرد مردم شناسي, محتشمي, مردم شناسي, مهرنوش محتشمي | 1 نظر »